لغت نامه دهخدا
اگر نَبْوَد وگر چیزی نباشد
ز گفتار نکوکمتر هزینه.ناصرخسرو.سیم بهر هزینه دارد شاه
لعل بهر خزینه دارد شاه.سنائی.هرچه فلک را سعادت است به هر دم
بر سر صاحب نثار باد هزینه.سوزنی.به دخل و خرج دلم بین بدان درست که هست
خراج هر دو جهان یکشبه هزینه من.خاقانی.ناورم رخنه در خزینه کس
دل دشمن کنم هزینه و بس.نظامی.ترکیب ها:
- هزینه شدن . هزینه شمردن. هزینه کردن. رجوع به این مدخل ها شود.
|| نفقه عیال یعنی روزمره که به جهت زن و فرزند مقرر کنند. ( برهان ) :
همه عالم عیال جود تواَند
او دهَدْشان هزینه و کابین.ابوالفرج رونی.داری روا اگرز تو یابند حاسدان
در زندگی هزینه و در مردگی کفن.معزی.|| ( ص ) به معنی هرروزه و پیوسته هم آمده است. ( برهان ).