لغت نامه دهخدا
همه خار آن شهر شمشاد گشت
گیا در چمن سرو آزاد گشت.فردوسی.فری آن قد و زلفینش که گویی
فروهشته ست از شمشاد شمشار.زینبی.طمع چون کردی از گمره دلیلی
نروید هرگز از پولادشمشاد.ناصرخسرو.شمشاد و سرو را ز تموز و خزان چه باک
کز گرم و سرد لاله و گل را رسد زیان.خاقانی.دستارچه بین ز برگ شمشاد
طوق غبب سمنبران را.خاقانی.چه می گویم من این بیهوده گفتار
چه می جویم من از شمشاد گلنار.نظامی.ختن خاتون چنین گفت از سر هوش
که تنها بود شمشادی قصب پوش.نظامی.شمشاد معروف است چوبش به عمارتها بکار برند و بتخصیص شانه از آن سازند. ( نزهةالقلوب ).