لغت نامه دهخدا
چو یوسف نیست کز قحطم رهاند
مرا چه ابن یامین چه یهودا.خاقانی.یعقوب هم به دیده معنی بود ضریر
گر مهر یوسفی به یهودا برافکند.خاقانی.
یهودا. [ ی َ ] ( اِخ ) نام یکی از حواریون عیسی ( ع ). یهودای حواری که لباوس و تداوس نیز خوانده شده.( یادداشت مؤلف ) ( قاموس کتاب مقدس ). یکی از دوازده حواری عیسی علیه السلام. ( از ترجمه دیاتسارون ص 56 ).
یهودا. [ ی َ ] ( اِخ ) نام سبطی از اسباطاثناعشر که از نژاد یهودا بودند و خود یهودا نیز یکی از اسباط دوازده گانه است. ( از قاموس الاعلام ترکی ).
یهودا. [ ی َ ] ( اِخ ) یا یهودای اسخریوطی . یکی از شاگردان حضرت عیسی که درباره او غمز کرد. ( التفهیم ص 250 ). تسلیم کننده مسیح که از حکایت و قصه او خبری مذکور نیست. ( از قاموس کتاب مقدس ). یهودای اسخریوطی.یکی از حواریون عیسی که مکان عیسی را به کَهَنه نمود و به روایات اسلامی به صورت عیسی درآمد و کَهَنه او را به گمان عیسی به دار آویختند. ( یادداشت مؤلف ).