لغت نامه دهخدا
چو گردان گشته سیلابی میان آب آسوده
چو گردون گردبادی تند گردی تیره اندروا.فرخی.ز بیم تیغ تو تا چین ز ترکان ره تهی گردد
اگر زین سوی جیحون گردبادی خیز از میله.فرخی.همی گرفت به ببر و همی گرفت به یوز
چو گردباد همی گشت بر یمین و یسار.فرخی.گردبادی شود و دامن صحرا گیرد
گر به دیوارفتد سایه دیوانه ما.صائب.جلوه ها میدهد از شاخ غزالان خیال
گردبادی که به دشت دل ما می پیچد.بیدل ( از آنندراج ).