گئو. [ گ َ ءُ ] ( اِ ) در اوستایی بمعنی گاو است. رجوع به گاو و رجوع به فرهنگ ایران باستان ص 80 شود. || محل سکنای چند عشیره یا قبیله را در قدیم گئو می نامیدند:... شکل حکومت در این ازمنه ملوک الطوایفی است : از چند خانواده تیره ای تشکیل میشد و مسکن آن ده بود که «ویس » میگفتند، از چند تیره عشیره یا قبیله ترکیب می یافت و محل سکنای آن بلوک بود که در آن زمان «گئو» می نامیدند. ( ایران باستان ص 160 ).
واژه گئو در فرهنگ لغت نامه دهخدا به معنی گاو آمده است. گئو به معنی زمین آماده شخم در گویش بهاری است، در گذشته وقتی کشاورز میخواست بداند آیا زمین مزروعی آماده کشت است یا هنوز رطوبت آن زیاد است گاوی را در زمین حرکت میداد اگر سم گاو در زمین فرو میرفت پس زمین هنوز آماده کشت نبوده باید مدتی صبر نمود.