لغت نامه دهخدا
حافظ غبار فقر و قناعت زرخ مشوی
کاین خاک بهتر از عمل کیمیاگری. حافظ.غلام همت آن رند عافیت سوزم
که در گداصفتی کیمیاگری داند.حافظ.رجوع به کیمیاگر شود. || مکاری. مکر. حیله. ( فرهنگ فارسی معین ). || عشقبازی و عاشقی. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ).