لغت نامه دهخدا
کوه. ( اِ ) معروف است و عربان جبل خوانند. ( برهان ). ترجمه جبل. ( آنندراج ). هر برآمدگی کلان و مرتفعی در سطح زمین خواه از خاک باشد و یا سنگ و به تازی جبل گویند. ( ناظم الاطباء ). پهلوی «کف » ( کوه، قله کوه )، ایرانی باستان «کئوفه » ( کوه )، اوستا «کئوفه » ( کوه، کوهان )، پارسی باستان «کئوفه » ( کوه )، پهلوی «کفک » ( کوه، کوهان )، بلوچی «کپک، کفغ » ( شانه )، کردی «کوی » ( وحشی )، ارمنی «کهک » ( کوه، موج )، و به قول کایگر، افغانی «کوب » ( کوهان ). ( از حاشیه برهان چ معین ). هر یک از برآمدگیها و مرتفعات سطح زمین که از خاک و سنگ فراوان و کانیهای مختلف تشکیل شده و نسبت به زمینهای اطراف بسیار بلند باشد. جبل. ( فرهنگ فارسی معین ). جبل. طور. طود. علم. ذَبر. دَبر. کُه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا )