لغت نامه دهخدا
کاک و کلوچه نسبتش گر به دو ماه کرده ام
سهل مبین که فکر آن من به دو ماه کرده ام.بسحاق اطعمه.- کلوچه قندی ؛ نوعی از شیرینی که از شکرو آرد گندم کنند. قسمی نان شکرین. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
کلوچه. [ ک ُ چ ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان کاوبازه است که در شهرستان بیجار واقع است و 380 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
کلوچه. [ ک ُ چ ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان میاندربند است که در بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان واقع است و 150 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).