چراگاه

لغت نامه دهخدا

چراگاه. [ چ َ ] ( اِمرکب ) مرتع. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). جای چریدن ستور. ( ناظم الاطباء ). دیولاخ. ( حبیش تفلیسی ). علفزار. ( ناظم الاطباء ). چراستان. ( محمودبن عمر ربنجنی ). مرعی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). جائی که چارپایان علف خوار چرا کنند. جای چریدن علفخواران. چراخوار. چراخور. چراگه. چرامین. مرغزار. مرعاة. لیاق. مرج. اَب. مَسْرَح. مَسرَبَة. مَذاد. ( منتهی الارب ): اجایل جائیست اندرو چراگاه و مرغزار و خرگاه بعضی از تبتیان است. ( حدود العالم ). و [ غوریان ] گردنده اند بر چراگاه و گیاه خوار، تابستان و زمستان. ( حدود العالم ). و گردنده اند [ قبائل تخس ] بزمستان و تابستان بر چراگاه و گیاخوار و مرغزارها. ( حدود العالم )

فرهنگ معین

(چَ ) (اِمر. ) جای چریدن حیوانات علفخوار.

فرهنگ عمید

هر زمینی که دارای آب و علف باشد و حیوانات علف خوار را در آنجا بچرانند، جای چریدن حیوانات علف خوار، علفزار، مرتع، چرا جای، چرازار، چراخوار، چراخور، چرام، چرامین.

فرهنگ فارسی

علفزار، چراگه، مرتع جای پریدن حیوانات علفزار
( اسم ) جای چریدن حیوانات علفخوار مرتع علفزار چراگه چراخور.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] چراگاه به زمین مناسب برای چریدن حیوانات علف خوار می گویند.
چراگاه (مرتع): زمین آب و علف دار و مناسب برای چریدن حیوانات علف خوار.
کاربرد چراگاه در فقه
از آن در باب صلات و احیاء موات سخن رفته است.
تمام بودن نماز چوپان
از کسانی که نمازشان در سفر تمام و روزه شان درست است، چوپان ی است که برای چرانیدن حیوانات از چراگاهی به چراگاهی دیگر دائم در حرکت است. 

فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم