پتیاره

لغت نامه دهخدا

پتیاره. [ پ َت ْ رَ / رِ ] ( اِ ) در پهلوی پتیارَک بمعنی مخالفت و بغضاء و ستیز و خصوصاً مخلوقات اهریمنی که برای تباه کردن آفریدگان اهورمزدا پدید آمده اند و اصل اوستائی آن پئی تیارَ است: مخالفت. ضدیت. بغضاء. عدوان. عداوت. عناد. دشمنی. خلاف. فتنه. شور و آشوب و غوغا

فرهنگ معین

(پَ رِ ) [ په. ] ۱ - ( اِ. ) دیو. ۲ - آفت، بلا، آسیب. ۳ - (ص. ) زشت، نازیبا. ۴ - بدخوی مردم آزار در مورد زن.

فرهنگ عمید

۱. [عامیانه] زن بدکار.
۲. زشت و مهیب.
۳. بدکار.
۴. (اسم ) [قدیمی، مجاز] بلا: چو دانی که از مرگ خود چاره نیست / ز پیری بتر نیز پتیاره نیست (فردوسی: ۶/۷۸ ).
۵. (اسم ) [قدیمی، مجاز] آشوب.
۶. (اسم ) [قدیمی، مجاز] آسیب.
۷. (اسم ) [قدیمی، مجاز] آفت.
۸. (اسم ) [قدیمی] در آیین زردشتی، مخلوق اهریمنی که در پی آزار مردم یا تباه ساختن چیزهای خوب و آثار نیکو است، دیو: برگشت چرخ بر من بیچاره / وآهنگ جنگ دارد پتیاره (کسائی: ۶۲ ).
۹. (اسم ) [قدیمی] رنج، مشقت، محنت: به روز عدلش میزان های ظلم سبک / به عون رایش پتیاره های دهر سلیم (ابوالفرج: ۱۰۷ ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- مخلوق اهریمنی که از پی تباه کردن و ضایع ساختن آثار نیک و آفریدگار اهورمزدا پدید آمده مخلوق اهریمنی دیو. ۲- آفت بلا عیب مصیبت. ۳-( صفت ) مهیب زشت نازیبا. ۴- ( اسم ) دشمنی مخالفت ضدیت بغضائ عداوت عناد. ۵- مکر فریب حیله دغا. ۶- شدت سختی نفاذ حکم ۷- ( صفت )( تداول زنان ) دشنامی سخت قبیح است: لکات. پتیاره. ۸- ( اسم ) و بال کوکب و بال ستاره.

ویکی واژه

زخم، زخم مزمن، زخمی که بر اثر جراحت شمشیر و نیزه و سایر ادوات بر بدن وارد شود و به این زودی‌ها التیام نیابد. همی رفت باید کزین چاره نیست..... مرا نیز از مرگ پتیاره نیست (شاهنامه)
آفت، بلا، آسیب.
زشت، نازیبا.
بدخوی مردم آزار در مورد زن.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم