لغت نامه دهخدا
بدان رنج پاداش بند آمده ست
پس از بند بیم گزند آمده ست.فردوسی.چو پاداش او باشد آویختن
نبینیم جز روی بگریختن.فردوسی.اگر بدکنش بد پدر یزدگرد
بپاداش او داد کردیم گرد.فردوسی.فروتن کند گردن خویش پست
ببخشد نه از بهر پاداش دست.فردوسی.چنین بود پاداش رنج مرا
به آهن بیاراست گنج مرا.فردوسی.تو پاداش با نیکوئی بد کنی
چنان دان که بد با تن خود کنی.فردوسی.نگر نیک و بد تا چه کردی زپیش
ببینی همان باز پاداش خویش.اسدی.لاشک هر کرداری راپاداشی است. ( کلیله و دمنه ).
|| اجر. ثواب. مثوبه. شکم. شیان. سزا. اجرت. مزد. و عوض و مکافات در جای نیکی. جزای خیر. مقابل بادافراه و بادافرَه :
بجای هر بهی پاداش نیکی
بجای هر بدی بادآفراهی.دقیقی.نیابی گذر تو ز گردان سپهر
کزویست پرخاش و پاداش و مهر.فردوسی.نه این بود از آن رنج پاداش من
که دیوی فرستد بپرخاش من.فردوسی.بپاداش نیکی بیابی بهشت
خنک آنکه جز تخم نیکی نکشت.فردوسی.بپاداش تونیستمان دسترس
زبانمان پر از آفرین است و بس.فردوسی.بسان پرستار پیش کیان
بپاداش نیکت ببندم میان.فردوسی.اگر زو شناسی همه خوب و زشت
بیابی بپاداش خرم بهشت.فردوسی.مکن نیکمردی بروی کسی
که پاداش نیکی نیابی بسی.فردوسی.ز یزدان شناسد همه نیک و زشت
بپاداش نیکی بجوید بهشت.فردوسی.بنزدیک یزدان ز تخمی که کشت
بیابد بپاداش خرم بهشت.فردوسی.تو آن کن ز خوبی که او با تو کرد
بپاداش پیچد دل راد مرد.فردوسی.چوبیداد کردم بپیچم همی