لغت نامه دهخدا
هفتم. [ هََت ُ ] ( عدد ترتیبی ، ص نسبی ) آنکه پیش از هشتم و پس از ششم قرار میگیرد. ردیف هفت از هر چیز متعدد و قابل شمارش : روز هفتم ، نفر هفتم ، خانه هفتم ، کلاس هفتم.
هفتم. [ هََت ُ ] ( عدد ترتیبی ، ص نسبی ) آنکه پیش از هشتم و پس از ششم قرار میگیرد. ردیف هفت از هر چیز متعدد و قابل شمارش : روز هفتم ، نفر هفتم ، خانه هفتم ، کلاس هفتم.
آنچه در مرتبۀ هفت باشد.
(صفت ) عددترتیبی برای هفت درمرحل. هفت : (( باب هفتم درلطایف اشعار ایمه وعلمائ ... ) )
هفتم (موسیقی)(seventh)
در موسیقی، فاصله ای دارای هفت نت دیاتونیک. فاصلۀ هفتم یک «فاصلۀ ناقص» است (که می تواند «بزرگ» یا «کوچک» باشد). هفتم بزرگ از یازده نیم پرده (مثل دو ـ سی بکار) و هفتم کوچک از ده نیم پرده (دو ـ سی بمل) تشکیل شده است.