مج

فرهنگ معین

(مَ ) (اِ. ) = ماج : ماه ، قمر.

فرهنگ عمید

= مجیدن

فرهنگ فارسی

راوی اشعار رودکی که شعرهای ویرا در مجالس به آوازه میخواند : [ ای مج کنون تو شعر من از بر کن و بخوان از من دل و سگالش از تو تن و روان .] ( رودکی ) .
( اسم ) ماه قمر .
دهی از شهرستان مشهد

دانشنامه عمومی

مج (رسانه). «مج» ( Zine ) برگرفته از کلمهٔ «مجله» است؛ که از قصد کوتاه شده است تا نشانگر اخلاقِ «به دست خود بساز» هم در تولید و هم در محتوای این نشریه ها باشد. شکل مج، چیزی میان یک نامه شخصی و یک مجله است. مج ها که با یک دستگاه کپی معمولی تکثیر می شوند و از گوشه یا پهلو به هم متصل می شوند، یا از وسط تا می شوند تا به صورت یک پوشه درآیند، معمولاً ده تا چهل صفحه دارند.
مج ها غالباً صدای افراد و گروه هایی را به گوش می رسانند که به مجراهای رسانه های اصلی دسترسی ندارند؛ اما می خواهند دیدگاه و عقاید خود را دربارهٔ موضوع معینی بیان کنند. خصلت عمل گرا و غالباً ضد هژمونیک مج ها شاید بهتر از هرجا در فرهنگ جوانان مشاهده می شود. این نشریه ها به طور کلی بسیار کم هزینه اند و تولیدات دست ساختهای هستند که یک فرد یا گروه کوچک بدون دریافت دستمزد آنها را چاپ می کند. آنها غالباً ضد هژمونی رسانه ای عمل می کنند.
مج (ششتمد). مج ( شامکوه ) روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان ششتمد استان خراسان رضوی ایران.
این روستا در دهستان تکاب کوه میش قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۱٬۴۵۱ نفر ( ۳۷۸ خانوار ) بوده است.

ویکی واژه

ماج: ماه، قمر.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم