لغت نامه دهخدا
توزیم. [ ت َ ] ( ع مص ) خوی کنانیدن نفس را بر یکبار خوردن به شبانروزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به اقرب الموارد شود.
توزیم. [ ت َ ] ( ع مص ) خوی کنانیدن نفس را بر یکبار خوردن به شبانروزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به اقرب الموارد شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عدل توزیم و عبادت آوریم باز هر شب سوی گردون بر پریم