لغت نامه دهخدا
خروشان و کفک افکنان و سلیحش
همه ماردی گشته و خنگش اشقر.خسروی.نماز شامگاهی گشت صافی
ز روی آسمان ابر معکن
چو بردارد ز پیش روی اوثان
حجاب ماردی دست برهمن.منوچهری ( از آنندراج ). || هرچیز سرخ را هم گفته اند. ( برهان ).
- شراب ماردی ؛سلیل. ( از منتهی الارب ، ذیل سلیل ). رجوع به سلیل شود.