لخته. [ ل َ ت َ / ت ِ ] ( ص ، اِ ) پاره. ( برهان ) ( اوبهی ). لخت. ( آنندراج ) ( برهان ) : یا زنده شبی از غم او آنکه درست است از تنگ دلی جامه کند لخته و پاره.خسروانی ( ازحاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ). || بسته. دَلمه. - لخته شدن خون و غیره ؛ بستن آن . دَلمه شدن آن. لخت شدن آن. - لخته کردن ؛ کلچیدن.
فرهنگ معین
(لَ تِ ) (اِ. ) پاره ای از هر چیز، تکه . ( ~ . ) (ص . ) بسته ، منقعد، دلمه .