قدامی

لغت نامه دهخدا

قدامی. [ ق ُ ما ] ( ع اِ ) یزک : قدامی الجیش ؛ یزک لشکر. ( منتهی الارب ). || ج ِ قادمة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به قادمه شود. || ج ِقدیم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به قدیم شود.
قدامی. [ ق ُ می ی ] ( اِخ ) نام دهی است در وشم از ده های یمامه که دارای نخلستان است. ( معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

نام دهی است دروشم از ده های یمامه که دارای نخلستان است .

دانشنامه آزاد فارسی

قُدامی (anterior)
(یا: پیشین) در زیست شناسی، بخش پیشین بدن موجود زنده. معمولاً بخشی است که هنگام حرکت جانور در جلو قرار می گیرد. در موجودات زندۀ عالی تر، انتهای پیشین دستگاه عصبی طی تکامل به شکل مغز و اندام های گیرندۀ مرتبط با آن تکوین یافته است که تحریکاتی مانند نور و مواد شیمیایی را تشخیص می دهند.

ویکی واژه

بخش جلویی یا پیشین هر چیزی.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم