لغت نامه دهخدا
هرچه خلاف آمد عادت بود
قافله سالار سعادت بود.نظامی.ای قافله سالار چنین گرم چه رانی
آهسته که در کوه و کمر بازپسانند.سعدی.پیشوای دو جهان قافله سالار وجود
کوست مقصود ز یاسین و مراد از طه.هندوشاه نخجوانی.غنچه را چون دل تأثیر جرس میسازد
که چمن قافله سالار کند بوی ترا.تأثیر ( از آنندراج ).