غوص
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. به دریا فرو شدن برای بیرون آوردن چیزی.
* غوص کردن: (مصدر لازم ) [قدیمی]
۱. در آب فرورفتن.
۲. [مجاز] در امری تٲمل کردن، غور کردن.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) باب فرو شدن فرو رفتن در آب غوطه خوردن ۲ - داخل شدن در چیزی ۳ - تامل کردن در امری تفکر کردن غور کردن در دانش ۴ - فرو رفتگی ۵ - دخول ۶ - تامل غورسی .
دانشنامه اسلامی
تکرار در قرآن: ۲(بار)
فرو رفتن در آب. به قول راغب آن فرو رفتن در آب و بیرون آوردن چیزی است . بعضی از شیاطین برای سلیمان غواصی میکردند . و از شیاطین هر بناء و غواص را مسخر سلیمان کردیم.
ویکی واژه
داخل شدن در چیزی.
تأمل کردن.