غربال کردن

لغت نامه دهخدا

غربال کردن. [ غ ِ / غ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بیختن. غربال را به دست زدن. الک کردن. غربال بیختن. غربلة. ( المنجد ). دحلاصة. ( منتهی الارب ). || کنایه از تفحص و جستجوی بسیار. ( آنندراج ) ( از فرهنگ نظام ). کنجکاوی. ( مجموعه مترادفات ) :
فلک خاک ایام غربال کرد
نشاند مگر ابر پیمانه کرد ( ؟ ).نورالدین ظهوری ( از آنندراج ).گر کند غربال صد ره دور گردون خاک را
نیست ممکن همچو من بیحاصلی پیدا شود.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - الک کردن غربال زدن بیختن . ۲ - تفحص و جستجوی بسیار کردن کنجکاوی کردن .

فرهنگستان زبان و ادب

{sieving} [علوم و فنّاوری غذا] 1. جدا کردن ذرات زبر یا درشت از نرمه 2. جدا کردن ذرات جامد از مایع

ویکی واژه

۱. جدا کردن ذرات زبر یا درشت از نرمه ۲. جدا کردن ذرات جامد از مایع.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم