لغت نامه دهخدا
- عناد کردن ؛ متعصب شدن. تعصب به کار بردن. لجاج کردن. لجاجت کردن. خیره چشمی کردن.
- عناد ورزیدن ؛ ستیزه کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
- || گردنکشی کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
عناد. [ ع ِ ] ( اِخ ) جدی جاهلی بوده است. و فرزندان او بطنی از سنبس ، از قحطانیة باشند. مسکن آنان در برخی اعمال غربی مصر بوده است. ( از الاعلام زرکلی ج 2 ).