لغت نامه دهخدا
گرمیش راضجرتی و حالتی
زآن تبش دل را گشادی فسحتی.مولوی.|| ابوالفضل بیهقی در عبارت ذیل این کلمه را عطف بیان و تفسیر لجوجی آورده است : امیر ماضی چنانکه لجوجی و ضجرت وی بود یک روز گفت... ( تاریخ بیهقی ص 179 ).
ضجرة. [ ض ُرَ ] ( ع اِمص ) اندوه و ملال ، یقال : فیه ضجرةٌ؛ ای ملال. || ( اِ ) نام مرغی است. ( منتهی الارب ).