لغت نامه دهخدا
صیغة. [ ص َی ْ ی ِ غ َ ] ( ع اِ ) اشکنه. ( منتهی الارب ).
صیغه. [ غ َ /غ ِ ] ( از ع اِ ) متعه. در تداول عوام ، و عرف فقها، زنی است که او را به عقد انقطاع گیرند برای مدتی کوتاه یا دراز و محدود نه دائمی و همیشگی با ذکر مهر و آنرا شرایط و احکام خاصی است. از جمله آنکه زن صیغه را طلاق نیست و چون مدت معین او بسر آید از شوی خویش بریده گردد و او را از مال شوی و شوی را از مال وی ارث نیست مگر با شرط وعده او دو طهر است :
چنان رسم بد در جهان رو نهفت
که بی صیغه مرغان نگردند جفت.شفیع اثر( از آنندراج ).- امثال :
مگر ما از صیغه ایم و شما از عقدی .