صابون زدن

لغت نامه دهخدا

صابون زدن. [ زَ دَ ]( مص مرکب ) شستن. پاکیزه کردن با صابون:
جان را به علم و طاعت صابون زن
جامه است گر تو را همه صابونی.ناصرخسرو.چنان افراخت تیغ آن فتنه قامت
به خونریزی که تا روز قیامت
عجب کز دامن دریا رود خون
زند آن را صدف هرچند صابون.محمدقلی سلیم.گسترده سخن ز سایه مهتاب
صابون زده خاک را به صد آب.واله هروی.

فرهنگ معین

(زَ دَ ) [ یو - فا. ] (مص م. ) شستن چیزی با صابون.، ~ به دل (عا. ) امید چیزی را در سر پروراندن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) شستن چیزی با صابون. یا صابون زدن به دل. امید چیزی را در سر پروراندن.

ویکی واژه

شستن چیزی با صابون.؛ ~ به دل (عا.)
امید چیزی را در سر پروراندن.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم