لغت نامه دهخدا
سیک. ( ترکی ، اِ ) آلت تناسل. ( برهان ) ( جهانگیری ). اسم قضیب حیوانات است. ( فهرست مخزن الادویه ).
سیک. [ س ِ ی َ ]( عدد کسری ، اِ مرکب ) ثلث. یک سوم. سه یک :
کبک چون طالب علم است و در این نیست شکی
مسأله خواند تا بگذرد از شب سیکی.منوچهری.و باید که در شب و روز هشت ساعت بیش نخسبید که این سیک بیست وچهار ساعت باشد. ( کیمیای سعادت ).
سیک. ( اِخ ) قومی از هندوان دارای مذهب وشنو شعبه ای از دین بودایی است. ( از فرهنگ فارسی معین ).