لغت نامه دهخدا
بهر سهوی که در گفتارم افتد
قلم درکش کزین بسیارم افتد.نظامی.از تشاور سهو و کژ کمتر شود.مولوی.نام من رفته ست روزی بر لب جانان به سهو
اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز.حافظ.- سهوالعقد ؛ سهوی که در شماره عقود انامل واقع شود و آنرا بزبان الواط سهوالقب گویند. ( از آنندراج ).
- سهوالقلم ؛ لغزش قلم و اشتباه در تحریر. ( ناظم الاطباء ) :
چه لطف است اینکه فرمودی مگر سبق اللسان بودت
چه حرف است اینکه آوردی مگر سهوالقلم کردی.سعدی.- سهواللسان ؛ خطا در گفتار. لغزش در زبان و در تکلم.
- سهو کاتب ؛ خبط و غفلت نویسنده. ( ناظم الاطباء ).
|| تقصیر. قصور. || غلط. لغزش. گناه. || بی اعتنایی. بی التفاتی. || مدارا. || فروتنی. نرمی. ملایمت. ( ناظم الاطباء ).