سخط

لغت نامه دهخدا

سخط. [ س َ خ َ ] ( ع مص ) غضب گرفتن. ( اقرب الموارد ). راضی نشدن. ضد رضا : ابونعیم مدتی بس دراز است در این سخط بماند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 418 ).
عیش ناخوش همی کنی به سخط
سود بیخود چرا کشی به ستم.مسعودسعد.یکی از سکرات ملک آن است که خاینان را... آراسته دارد و ناهمال را به وبال سخط مأخوذ. ( کلیله و دمنه ). سخط... از علتی زاید. ( کلیله و دمنه ).
سخط. [ س ُ / س ُ خ ُ ] ( ع مص ) خشم گرفتن و ناخشنود شدن. ضد رضا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(سَ خَ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - خشم گرفتن . ۲ - کراهت داشتن .

فرهنگ عمید

۱. خشم گرفتن بر کسی.
۲. ناخوش داشتن چیزی.
۱. خشم، غضب.
۲. ناخشنودی.

فرهنگ فارسی

خشم، غضب، ناخشنودی
۱ - ( مصدر ) غضب کردن . ۲ - کراهت داشتن . ۳ - ( اسم ) غصب قهر . ۴ - ناخشنودی کراهت .
خشم گرفتن و ناخشنود شدن ضد رضا

دانشنامه اسلامی

[ویکی اهل البیت] السَّخَط و السُّخْط: خشم شدیدی که مقتضی عقوبت و بد فرجامی است. در آیه «إِذا هُمْ یَسْخَطُونَ» این سخط از سوی خدای تعالی نزول و فرستادن عقوبت است.
اَسخَطَ: به غضب آوردن است مثل «اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ وَ کَرِهُوا رِضْوانَهُ» ناگفته نماند سخط را صحاح و قاموس و اقرب غضب مطلق گفته اند ولی راغب در آن شدّترا قید کرده است.
در قرآن کریم چهار آیه پیرامون سخط الهی آمده است:
«أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ کَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ »
« آیا کسی که رضای پروردگار را پیروی می کند، همانند کسی است که به سوی خشم پروردگار بازگشته و جایگاهش جهنم است که بدجایگاهی است؟!»
«تَری کَثیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذینَ کَفَرُوا لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ »
« می بینی بسیاری از آنها را که با کافران پیوند دوستی دارند، چه بد اعمالی از پیش برای معاد خود فرستادند؛ اعمالی که خشم الهی را در پی دارد و برای همیشه در عذاب خواهند بود.»
[ویکی الکتاب] معنی سَخِطَ: خشم گرفت
معنی سَخَطٍ: خشم (مخالف رضایت)
ریشه کلمه:
سخط (۴ بار)
غضب شدید که مقتضی عقوبت است چنانکه راغب گفته. و آن بر وزن فَرَسْ و قُفْل هر دو آمده است و نیز بر وزن فرس مصدر آمده است . اگر از غنیمت به آنهاندهند به شدّت خشمگین شوند. . . اسخط: به غضب آوردن است مثل . در کافی کتاب توحید باب اراده، حدیث 6 از هشام بن حکم روایت کرده که زندیقی از امام صادق علیه السلام پرسید: آیا برای خدا رضا و سخط هست؟ فرمود: آری و لیکن نه مثل مخلوق زیرا که رضا در مخلوق حالتی است به او دست می‏دهد و او را از حالی به حالی وارد می‏کند و مخلوق مرکّب و تو خالی است اشیاء را در او مدخلی است ولی اشیاء را در خالق الذات و واحدی المعنی است پس رضای او همان ثواب او و سخط او و عذاب اوست بی آنکه چیزی به وجود او عارض شده و او را تهییج و از حالی به حالی وارد کند که این صفات مخلوق عاجز و محتاج است. عبارت روایت چنین است «قالَ لَهُ: فَلَهذ رِضاً وَ سَخَطٌ فَقالَ اَبُو عَبْدِاللّهِ علیه السلام: نَعَمْ وزلکِنْ لَیْسَ ذلِکَ عَلی ما یُوجَدُ مِنَ الْمَخْلوقینَ وَ ذلِکَ اَنَّ الرِّضا حالٌ تَدْخُلُ عَلَیْهِ فَتَقنْقُلُهُ مِنْ حالٍ الی حالٍ لِاَنَّ الْمَخْلُوقَ اَجْوَفٌ مُعْتَمَلٌ مُرَکَّبٌ، لِلْاَشْیاءِ فیهِ مَدْخَلٌ وَ خالِقُنا لا مَدْخَلَ لِلْاَشْیاءِ فیهِ لِاَنَّهُ واحِدٌ واحِدِیُّ الذّاتِ واحِدیُّ الْمَعْنی، فَرِضاهُ ثَوابُهُ وَ سَخَطُهُ عِقابُهُ مِنْ حالٍ اِلی حالٍ لِاَنَّ ذالِکَ مِنْ صِفَةِ الْمَخْلُوقینَ العاجِزینَ الْمُحْتاجینَ». این حدیث و چند حدیث دیگر را صدوق در کتاب توحید باب 26 نقل کرده و مضمون همه آنها این است که غضب و سخط خداعذاب اوست و رضای خدا همان ثواب خداست و در خدا تغییر حال نیست. نا گفته نماند سخط را صحاح و قاموس و اقرب غضب مطلق گفته‏اند ولی راغب در آن شدّت را قید کرده است.

ویکی واژه

خشم گرفتن.
کراهت داشتن.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم