سبکدل

لغت نامه دهخدا

سبکدل. [ س َ ب ُ دِ ] ( ص مرکب ) کنایه از ظریف. ( آنندراج ) :
امروزمرایی شد و گشته ست سبکدل
سالار سبکدل نشود میر مرایی.منوچهری.ای شاعر سبکدل با من چو اوفتادت
پنداشتم که زینت بیش است هوشیاری.منوچهری.گرانی ببردم ز درگاهش ایرا
مرید سبکدل گرانجان نباشد.خاقانی.ور کسی را دل سبک باشدز رنج روزگار
آن سبکدل را نخستین می گران باید کشید.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

( ~ . دِ ) (ص . ) خوشحال .

فرهنگ عمید

کسی که غم و غصه ندارد، شادمان، خوشحال.

فرهنگ فارسی

۱ - آنکه غم و اندوه ندارد شاد خوشحال . ۲ - ناراحت .

ویکی واژه

خوشحال.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم