لغت نامه دهخدا
اقرار. [ اِ ] ( ع مص ) ثابت کردن کسی را در کاری. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || بگفت بر خود ثابت کردن چیزی را. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || بگفت خود ثابت شدن و با لفظ گرفتن و آوردن و کردن و داشتن و دادن مستعمل. ( آنندراج ). || اقرار کردن.( تاج المصادر ) ( ترجمان علامه جرجانی ترتیب عادل بن علی ). اعتراف کردن. ( تاج العروس ). خستو شدن. ( تاریخ بیهقی ). اذعان. ( تاج العروس ). خلاف انکار