آستری

لغت نامه دهخدا

( آستری ) آستری. [ ت َ ] ( ص نسبی ، اِ ) جامه و پارچه کم ارز که بطانه از آن کنند.
- مثل آستری ؛ جامه و قماشی بد و بی دوام.
استری. [ اَ ت َ ] ( حامص ) چموشی.
- استری کردن ؛ چموشی کردن. توسنی کردن. بدقلقی کردن :
آید هر آنکه با تو کند استری بفعل
در هاون هوان بضرورت چو استرنگ.سوزنی.
استری. [ اِ ] ( اِخ ) قصبه ایست در خطه گالیسی در 65 هزارگزی جنوب لمبرگ در ساحل نهر استری.

فرهنگ عمید

( آستری ) ویژگی آنچه به عنوان آستر به کار می بَرند.

فرهنگ فارسی

( آستری ) ( صفت ) منسوب به آستر . جامه و پارچ. کم ارز که از آن آستر سازند . یا مثل آستری . جامه و پارچه ای بد و بی دوام .
جامه و پارچه کم ارز
مانند استر رفتار کردن چموشی .
قصبه در خط. گالیسی

فرهنگستان زبان و ادب

آستری
{innerliner, liner} [مهندسی بسپار- تایر] داخلی ترین لایۀ تایر بی تویی که مانع خروج هوا از داخل تایر میشود
[حمل ونقل درون شهری-جاده ای] ← قشر آستری

ویکی واژه

ویژگی آنچه به عنوان آستر می‌توان از آن استفاده کرد یا مناسب آن است. پارچه آستری، رنگ آستری، متقال آستری.
منسوب به آستر، لباسی که رویه زیر داشته باشد مانند کُت، پالتو و مانند آنها.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم