باستانی

لغت نامه دهخدا

باستانی. ( ص نسبی ) قدیم. کهن. عتیق. دیرینه. قدیمی :
بکوه اندرون مانده ای دیر گاهی
بسنگ اندرون بوده ای باستانی.فرخی.بدان خانه باستانی شدم
به هنجار چون آزمایشگری.منوچهری.بر آن وزن این شعر گفتم که گفته ست
ابوالشیص اعرابی باستانی.منوچهری.دلجویی کن که نیکوان را
دلجویی رسم باستانی است.خاقانی.|| معمر. سالخورده.

فرهنگ معین

(ص نسب . ) قدیمی ، کهنه .

فرهنگ عمید

قدیمی، دیرینه، تاریخی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - قدیمی کهن . یا آثار باستانی. آثار و ابنی. قدیمی و تاریخی اشیائ عتیقه.

ویکی واژه

منسوب به باستان؛ قدیمی، کهنه.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم