بازنشسته. [ ن ِ ش َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) متقاعد. ( لغات مصوبه فرهنگستان ). کسی که بر اثر مدتی کار مداوم در سنین پیری از خدمت دولت معاف میشود ولی حقوقی دریافت میکند. رجوع به بازنشستگی شود. || خاموش. فرونشسته. منطفی : شمع فلک با هزار مشعل انجم پیش وجودت چراغ بازنشسته است.سعدی ( طیبات ).
فرهنگ معین
(نِ شَ تِ ) (اِمف . ) کسی که در پیری یا پس از مدتی طولانی یابه علل دیگراز کار برکنار شود واز حقوق بازنشستگی استفاده کند.
فرهنگ عمید
۱. کارمند اداره که سال های خدمت خود را مطابق قانون به پایان رسانیده و به واسطۀ خستگی یا پیری از کار برکنارشده و حقوق بازنشستگی می گیرد. ۲. [قدیمی، مجاز] خاموش شده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) کسی که در پیری یا پس از مدتی طولانی یا بعلل دیگر از کار بر کنار رود و از حقوق بازنشستگی استفاده کند متقاعد . ( جمع : بازنشستگان ).
ویکی واژه
(اداری): ویژگی آنکه بعد از مدت طولانیای کار کردن (معمولا ۳۰ سال)، دست از کار میکشد یا برکنار میشود و حقوق بازنشستگی میگیرد. کسی که در پیری یا پس از مدتی طولانی یا به علل دیگر از کار برکنار شود و از حقوق بازنشستگی استفاده کند.