باریک بینی

لغت نامه دهخدا

باریک بینی. ( حامص مرکب ) آنکه در امور دقیق است. چگونگی باریک بین. دقت. تدقیق. مُداقَّه. فطانت. تبن. تبتین. ریزه کاری و باریک بینی کردن. ( منتهی الارب ). آنکه باریک بیند و دقیق اندیشد. زیرکی و تیزهوشی. ( ناظم الاطباء ) :
چو از باریک بینی موی می سفت
بباریکی سخن چون موی میگفت.نظامی.به باریک بینی چو بشتافتی
سخنهای باریک دریافتی.نظامی.|| ( ص مرکب ) آنکه بینی باریک دارد، اَذلَف. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(حامص . ) دقت ، کنجکاوی .

فرهنگ عمید

۱. کنجکاوی.
۲. خرده بینی، دقت.
۳. هوشیاری.

فرهنگ فارسی

۱ - خرده بینی دقت کنجکاوی . ۲ - زیرکی هوشیاری .

ویکی واژه

دقت، کنجکاوی.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم