لغت نامه دهخدا
نهنگی شو که با دریا کند زور
کند زیر و زبر دریا بیک شور
نه باخه ، کش چنان برگستوانی
سر اندر سینه دزدد هر زمانی.امیرخسرو دهلوی.ضربت گرز نهنگان سپاهت در وغا
خصم را چون باخه سر در سینه پنهان میکند.امیرخسرو ( از آنندراج ).بسا پردل نهنگ از تیغ کینه
که سر دزدید چون باخه بسینه.امیرخسرو ( از آنندراج ).