ایصال. ( ع مص ) ( از «وص ل » ) رسانیدن. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). رساندن. رسانیدن. ( صراح اللغة ). رسانیدن نامه و جز آن. ( تاج المصادر بیهقی ) : منصور عذر او مقبول داشت و به ارسال و ایصال او بحضرت مثال داد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 36 ). || پیوند دادن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). پیوندانیدن. ( صراح اللغة ). || شبانگاه رفتن. ( مؤید الفضلا ). در شبانگاه شدن. ( تاج المصادر بیهقی ).
فرهنگ معین
[ ع . ] (مص م . ) ۱ - پیوند دادن ، وصل کردن . ۲ - رسانیدن .
فرهنگ عمید
۱. وصل کردن، پیوند کردن. ۲. رسانیدن.
فرهنگ فارسی
وصل کردن، پیوندکردن، رسانیدن (مصدر ) ۱ - پیوند دادن پیوند کردن وصل کردن . ۲ - رسانیدن . ۳ - ( اسم ) پیوستگی. ۴- ( اسم ) پیوند .