انفاذ
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. اجرا کردن حکم و فرمان.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) روان کردن امر اجرا کردن حکم انجام دادن فرمان : در انفاذ امر عالی ساعی خواهم بود. ۲ - در گذرانیدن کار . ۳ - فرستادن روانه کردن گسیل داشتن راهی کردن . ۴ - ( اسم ) اجرای حکم . ۵ - ارسال اعزام فرستادگی . جمع : انفاذات .
ویکی واژه
امضای عهد نمودن.
فرستادن.