لغت نامه دهخدا انضمام. [ اِض ِ ] ( ع مص ) فراهم آمدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). باهم آمدن. ( تاج المصادر بیهقی ). فاهم آمدن. تضامم. ( مجمل اللغة ). فراهم آمدن چیزی به چیزی و پیوستگی و آمیختن و بهم شدن. ( از غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || باریک میان گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || ( اِمص ) افزونی. افزون شدگی. پیوستگی چیزی بچیزی. ( ناظم الاطباء ).- به انضمام؛ بعلاوه و به افزایش و به اضافه. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی فراهم آمدن، پیوستن چیزی بچیزدیگر، ضمیمه شدن، پیوستگی۱ - ( مصدر ) فراهم آمدن با پیوستن به ضمیمه شدن به. ۲ - ( اسم ) پیوستگی. جمع:انضمامات.آراسته و مرتب کردن