انبارداری

لغت نامه دهخدا

انبارداری. [ اَم ْ ] ( حامص مرکب ) عمل انباردار. ( ناظم الاطباء ). شغل انباردار. انباربانی. ( یادداشت مؤلف ). || احتکار. حکره. ( یادداشت مؤلف ). || کرایه انبار. کرایه کالای بانبار سپرده. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

شغل و عمل انباردار.

فرهنگ فارسی

عمل انبار دار. شغل انبار دار یا احتکار. یا کرایه انبار.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم