الکلی

لغت نامه دهخدا

( آلکلی ) آلکلی. [ ک ُ ] ( ص نسبی ) الکلی. آنکه به بسیار آشامیدن مشروبهای الکل دار چون شراب و عرق و کنیاک و رم و سایر انواع آن معتاد است.
الکلی. [ اَ ک ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به الکل. || آنکه مشروبهای الکلی بسیار آشامد.

فرهنگ عمید

۱. کسی که عادت به نوشیدن الکل دارد.
۲. آنچه دارای الکل باشد: نوشیدنی الکلی.
۳. آغشته به الکل: دستم الکلی شد.

فرهنگ فارسی

( آلکلی ) آنکه مشروبات الکلی بسیار نوشد
( صفت ) ۱ - شخصی که معتاد بنوشیدن الکل باشد : مشروبات (نوشابه های ) الکلی . ۲ - آنچه با الکل سوزد : چراغ الکلی .

ویکی واژه

alcolico
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم