افشانده

لغت نامه دهخدا

افشانده. [ اَ دَ / دِ ] ( ن مف )پاشیده. پراکنده. ریخته. ( ناظم الاطباء ). پراکنده. منتشرشده. ریخته. لرزان شده. و رجوع به افشاندن شود.

فرهنگ عمید

پراکنده، پریشان.

فرهنگ فارسی

( اسم ) پاشیده پراکنده کرده .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم