لغت نامه دهخدا
چو بر رویت از پیری افتاد انجوغ
نه بینی دگر در دل خویش افروغ.( مجمعالفرس ).
افروغ. [ ] ( اِخ ) یکی از شارحان اوستا است. ( از مزدیسنا ص 150 ). نام یکی از مفسران و علمائی که در اواخر عهد ساسانیان بوده اند و در روایات پهلوی از آنان نام برده شده است. ( سبک شناسی ج 1 ص 53 ). و رجوع به ایران در زمان ساسانیان شود.