رصین. [ رَ ] ( ع ص ) محکم. ( قاموس کتاب مقدس ). محکم و برجای. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). محکم و استوار و پابرجای. ( یادداشت مؤلف ). || جزیل. استوار. مقابل رکیک : کلام رصین. ( فرهنگ فارسی معین ). استوار ( در سخن ). ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). || مرد مهربان. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ستیهنده در حاجت یار خود. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || دردناک ، گویند: هو رصین الجوف ؛ یعنی دردناک شکم است. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). دردناک و رنج آور. ( از اقرب الموارد ). رصین الجوف ؛ دردناک شکم. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) هر یک از دو استخوان در دو طرف استخوان سر زانوی اسب پیوسته ، و آن دو را رصینا الفرس گویند. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). دو استخوان است در دو طرف استخوان سر زانوی اسب پیوسته. ( آنندراج ). رصین. [ رَ ] ( اِخ ) یکی از سلاطین ارام ، واو همان است که بر ضد یوتام اعلان جنگ کرد و اورشلیم را در ایام آحاز محاصره نمود. ( قاموس کتاب مقدس ).
فرهنگ معین
(رَ ) [ ع . ] (ص . ) محکم ، پابرجا.
فرهنگ عمید
ویژگی سخن محکم و استوار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - محکم پابرجا استوار . ۲ - جزیل استوار مقابل رکیک کلام رصین . یکی از سلاطین ارام و او همان است که بر ضد یوتام اعلان جنگ کرد و اورشلیم را در ایام آحاز محاصره نمود