خودمانی

لغت نامه دهخدا

خودمانی. [ خوَ / خ ُ دِ ] ( ص نسبی ) محرم. مقابل بیگانه. خودی.

فرهنگ معین

(خُ دِ )(ص نسب . )خودی ، خصوصی ، بی تعارف و تکلف .

فرهنگ عمید

۱. [عامیانه] مانند خودی، بی تکلف.
۲. (قید ) با حالتی به دور از تکلف: خودمانی حرف می زد.

فرهنگ فارسی

محرم مقابل بیگانه
( صفت ) خصوصی بی تعارف و تکلف صحبت خودمانی .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم