حصانت. [ ح َ ن َ ] ( ع اِمص ) حصافت. استواری. محکمی. استحکام. استوار شدن حصار و جز آن. ( تاج المصادر بیهقی ): و با عقل خود آن یک حصن بی حصانت را... ( جهانگشای جوینی ). || پارسائی. ( زمخشری ). پرهیزکار شدن. نهفته شدن زن. ( تاج المصادر بیهقی ). حصانة. [ ح َص ْ صا ن َ ] ( ع اِ ) زردپای و آن مرغی است از مرغان آبی. ( زمخشری ).
فرهنگ معین
(حَ نَ ) [ ع . حصانة ] (مص ل . ) استوار بودن ، محکم بودن .
فرهنگ عمید
۱. منیع و استوار بودن. ۲. [مجاز] پارسا و پاک دامن بودن، عفیف بودن.
فرهنگ فارسی
منیع واستواربودن، پارساوپاکدامن بودن، عفیف ۱ - ( مصدر ) استوار بودن محکم بودن . ۲ - (اسم ) استواری استحکام. ۳ - (مصدر ) پاکدامن بودن عفیف بودن . ۴ - ( اسم ) پاکدامنی عفت .