حرف زدن

لغت نامه دهخدا

حرف زدن. [ ح َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) سخن گفتن. تکلم ( در تداول عامه ). گفتن. گفت وگو کردن. تکلم کردن :
چگونه چشم تو در خواب حرف میگوید
ز شوق حرف زنم با تو آنچنان در خواب.صائب.

فرهنگ معین

( ~. زَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . ) سخن گفتن .

فرهنگ فارسی

( مصدر ) سخن گفتن تکلم کردن .
حراف زبان آور

ویکی واژه

حرف‌زدن
سخن گفتن، تولید کلمات از طریق صوت.
صحبت کردن، گفت‌‌گو کردن، گپ زدن، اختلاط کردن.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم