حرف زدن. [ ح َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) سخن گفتن. تکلم ( در تداول عامه ). گفتن. گفت وگو کردن. تکلم کردن : چگونه چشم تو در خواب حرف میگوید ز شوق حرف زنم با تو آنچنان در خواب.صائب.
فرهنگ معین
( ~. زَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . ) سخن گفتن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) سخن گفتن تکلم کردن . حراف زبان آور
ویکی واژه
حرفزدن سخن گفتن، تولید کلمات از طریق صوت. صحبت کردن، گفتگو کردن، گپ زدن، اختلاط کردن.