تارتن. [ ت َ ] ( نف مرکب ، اِ مرکب ) ( از: تار+ تن ، تننده ) عنکبوت را گویند. ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ). || جولاهه که بافنده جامه و اقمشه باشد. || کنایه از کرم ابریشم است. رجوع به تارتنک ، کارتن ، کارتنه و کارتنک شود.
فرهنگ معین
(تَ )۱ - (ص فا. )بافنده . ۲ - (اِ. ) عنکبوت . ۳ - کرم ابریشم .