تاراندن. [ دَ ] ( مص ) پراکندن و متفرق ساختن و دور کردن.( فرهنگ نظام ): برو این اطفال را که بازی می کنند از آنجا بتاران. ( فرهنگ نظام ). زجر کردن. تار کردن. ترسانیدن. پراکندن : تو همه کلفتها ( خادمه ها )ی مرا با بدزبانی می تارانی. رجوع به تار کردن شود.
فرهنگ معین
(دَ ) (مص م . ) ۱ - دور کردن . ۲ - ترسانیدن .
فرهنگ عمید
۱. راندن، دور کردن. ۲. بیرون کردن. ۳. پراکنده کردن.
فرهنگ فارسی
دورکردن، بیرون کردن، پراکنده کننده، دورکننده ( مصدر ) تاراند تاراند خواهد تاراند بتاران تاراننده تارانده ) ۱- پراکندن متفرق ساختن . ۲- دور کردن . ۳- زجر کردن ترسانیدن .