سست ریش. [ س ُ ] ( ص مرکب ) احمق. ( غیاث اللغات ). کنایه از احمق و بی عقل. ( آنندراج ) : سخت درمانده امیر سست ریش چون نه پس بیند نه پیش از احمقیش.مولوی.که چه میگوید عجب این سست ریش یا کسی داده است بنگ بیهشیش.مولوی.
فرهنگ معین
( ~ . ) (ص مر. ) ضعیف النفس ، ساده لوح .
فرهنگ عمید
۱. مرد ریش دراز. ۲. احمق، ابله، ساده لوح: سخت درماند امیر سست ریش / چون نه پس بیند نه پیش از احمقیش (مولوی: ۷۸ ).