لغت نامه دهخدا سرجنبان. [ س َ جُم ْ ] ( نف مرکب ) که سر تکان دهد. که سر خویش بجنباند. رجوع به سر جنباندن شود. || در تداول عامه ، رئیس. بزرگ. زعیم. متنفذ. صاحب نفوذ. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی سردسته، مردمتنف ، معروف ومشهور، سرزنده( صفت ) ۱ - آنکه در راس گوهی قرار دارد سردسته . ۲ - منتفذ .