سرتق

فرهنگ معین

(س تِ ) (ص . ) (عا. ) پُررو، لجوج .

فرهنگ فارسی

( صفت ) لجوج مصر یک دنده : او در همه کارها لجوج و سرتق بود و تا کارش را از پیش نمیبرد آرام نمیشد .

ویکی واژه

(عا.)
پُررو، لجوج
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم